تبليغاتX
.::آبي آسمان ::.

اين مطلب و يكي از دوستان برام كامنت كرده بودن كه من ازش خيلي خوشم اومد وتصميم گرفتم تو صفحه اصلي قرارش بدم

 

آدم های ساده را دوست دارم!


همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند!

همان ها که برای همه لبخند دارند!

همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند!

آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛

عمرشان کوتاه است!!

بس که هر کسی از راه می رسد

یا ازشان سوء استفاده می کند!

یا زمینشان می زند!

یا درس ساده نبودن بهشان می دهد!

آدم های ساده را دوست دارم!

بوی ناب “ آدم ” می دهند!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 16:6  توسط مریم  | 



 آسمانم ابری ست

دستهایم خالی

دشت آمالم پر از قاصدک است

چشم به راه نسیم

تا بیاید از دور

وبیاردخبری از نور

چشم هایم به تمنا بارید

شا نه هایم لرزید

دست بی رحم زمان دزدکی سیبم را چید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 2:34  توسط مریم  | 



 علی یعنی حدیث عشق خواندن

شبی در بستری با عشق خفتن

علی یعنی صفا یعنی هدایت

برای مسلمین یعنی شفاعت

علی نور یقین نور هدایت

برای مصطفی مهد شجاعت

 

زمین نیز با علی آشناست

گویی گلنگ های علی را می شناسد

قلبش را می فشارد

واز شوق او عمق وجودش تر می شود

گویی آب نیز علی را می شناسد

بی تاب وبی صبرانه بر قدوم علی بوسه می زند

وعلی چاه را به میهمانی دلها دعوت می کند

 

(میلاد مولایم علی (ع) را به پیشگاه امام عصرو روز پدر رو به تمام بابا های دنیا تبریک می گم

مولایم با حضورت مردانگی واستواری را به مردان این سرزمین یاد دادین)

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 2:36  توسط مریم  | 



 در سکوتی سرد و خاموش

نیت سرد یک انسان

پستی اعمال انسان

می کند اضلال روشن

کاش میشد چاره ای کرد

کودکی که شاد می زیست

اشک هایش پاک می کرد

راه شیطان بسته می شد

خانه غم دیدگان عاری از فریاد می شد

(به امید پیروزی دلشکسته گانی که زیر چکمه های پول وقدرت له میشن) 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 8:54  توسط مریم  | 



دریا پر از شوق است

باران پر از پاکی

در عمق این دریا

ماهی دلتنگ است

دلتنگ عشقی که جا مانده است در رود

رودی که کم اب است

دریا بدون او زندان پر درد است

بی تابی باران

درمان این درد است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 9:46  توسط مریم  | 



کودکی ژنده پوش و بینوا

کس نداشتش اندکی مهرو وفا

هر کجا می رفت

می گفتن دورش کنید

از صمیمیت محرومش کنید

او را باید که  نفرینش کنید

از بدیها هر چه باد تقدیمش کنید

کودک معصوم وبی یارو پناه

عاری از هر گونه زشتی وگناه

کودک را بود دلی پر رمز وراز

صورتی داشت همچون هور وماه

درپلیدی ها گم گشته بود

در پی انسانیت او رفته بود

کودک نا امید و خسته وار

تکیه داد بر درختی استوار

بر درختی که با او مهربانی می کند

با کودک آواره بازی می کند

وقتی غر شادی شد سیرش می کند

خوبی را عیان از نا پاکی می کند

اونشان رحمت معبود گشت

کوک را با عشق هم آغوش کرد

کودک فهمید همچو درختی باید ببود

ریشه در خاک و سر بر دامن آسمان باید نمود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 23:37  توسط مریم  | 



 می کنم ناله ز هر بی خبری

 بی خبر عاشق شدن

 و تنها ماندن

بی خبر دل دادن و

 بی دل ماندن

بی خبر بازیچه شدن

 در تمنای خیال

بی خبر رفتن و

 دل را به حوادث دادن

اشک چشمان  مرا

 چه کسی خواهد دید

جه کسی می فهمد

تنهایی تلقین شده به مادر را

تو این دنیای پر از بی خبری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 22:56  توسط مریم  | 



التهاب سبزه های تشنه را

التماس رود لب خشکیده را

که سراغ از ابر باران می گرفت

تا بگیرد جان ز زلف آسمان

من اشک پروانه را در مرگ گلها دیدم

سرخی خاک را از زردی گل بوته ها را دیدم

تازیانه های بی شرمانه خورشید را

بر روح بلند زندگی را دیدم

آسمان بشکن بغض را گریه کن

گریه کن تا بگویی مهربانی زنده است

زندگانی باز هم سر زنده است

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 23:42  توسط مریم  | 



 دل داده ام و او دل نمی خرد

سر داده ام و او سر نمی خرد

مست نگاهش شده ام

دریغا که او نگاهم را به پشیزی نمی خرد

مجنونش شدم او لیلی ام نشد

نجوا کردم  ولی جوابم نمی دهد

اخر به کدامین گناه به دارم کشیده است

گویند دلی را که سیاه است او نمی خرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 22:42  توسط مریم  | 



   تک درخت مانده به باغ

    سالها غرق دعاست

     سالها در اوج وفراز

    هدیه داده است شادی رو به باغ

    همدش جوی ابی استکه

     باران کندش پر تر وتاب

     روی تک شاخ بلندش

   کفتری برده پناه

    دختری پایین دست

    منتظر بر لب اب

     سیبها غلط کنان می ایند

    دخترک با شورو شعف

    سیبها در سبدش می چیند

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 0:48  توسط مریم  | 




" autostart="true" hidden="false" loop="false" width="80" height="44">